قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
3125
تاريخ الفي ( فارسى )
به بهانهء آنكه مال ايشان است ، برداشته از شهر بيرون بردند . و اگر او مسلمان نمىبود رعايت علماى آن طايفه چرا مىكرد . و مؤيّد ديگر بر اسلام او آنكه با ملك در روزه داشتن موافقت نمىكند و در ايّام صوم ما ، او هميشه به عيش و طرب مىگذراند . القصّه ، چون اين احوال به رجار رسيد ، از بسكه او مقيّد به احكام شريعت خود بود ، از جميع اسقفان و قسّيسان در باب او فتوا گرفت . آن جماعت متفق اللفظ و المعنى به سوختن او فتوا دادند . بنابراين ، ملك رجار فرمود تا او را در ماه رمضان بسوختند و بعد از سوختن او فرنگان بر مسلمانانى كه در صقليه بودند ، تسلّط يافته شروع در ايذا و اهانت كردند . امّا حق سبحانه تعالى بعد از آن به اندك روز شرّ رجار را از سر مسلمانان دفع نمود ؛ چه ، در ماه ذيحجهء اين سال رجار فرنگى به مرض خوانيق به منزلى كه جهت او مهيا بود انتقال نمود . مدّت عمر رجار هشتاد سال بود و ايّام سلطنتش شصت سال . بعد از فوت او پسرش ملك غليالم « 1 » ( ويليام ) بر سرير حكومت آن ديار قرار گرفت و وزيرش مأيوس صابى « 2 » بود . امّا چون حاكم و وزير هردو در تدبير ملكى ناقص بودند ، در اندك روز اهالى قلاع و حكّام اطراف بر ايشان شوريده طمع در ولايت ايشان كردند و مستحفظان قلاع جزيرهء صقليه به يك بار به غليالم ياغى شدند . همچنين حاكم ولايت قلّوريه « 3 » نيز اظهار عصيان و تمرّد نموده در اداى خراج و مال مقرّرى اهمال ورزيدند . همچنين امراى عرب اتّفاق نموده بر سر ولايت افريقيّه آمدند . عن قريب تفاصيل هريك از ايشان مذكور خواهد شد ، ان شاء اللّه تعالى . و از جمله وقايع اين سال آنكه فرنگان حدود بيت المقدّس و حوالى شام ، شهر عسقلان را از دست عمّال و نوّاب خليفهء مصر ، ظاهر باللّه علوى ، انتزاع نموده در حوزهء تصرّف خود درآوردند . منشأ تسلّط فرنگ بر مدينهء عسقلان در اين سال - باوجود آنكه مكرّر به قصد آن شهر آمدند و خايب و خاسر بازگشتند - آن بود كه در اين سال بعد از كشته شدن ابن سلار وزير ، ميانهء امراى مصر مخالفت و منازعت واقع شد . چنانچه چون در اين سال به طريق مقرّرى باز فرنگان به قصد گرفتن مدينهء عسقلان آمدند . امرايى كه به حفظ و حراست آن شهر مقرّر شده بودند ، با سپاه آراسته از شهر بيرون آمده با فرنگان جنگ كرده غالب شدند و فرنگان طاقت مقاومت ايشان نياورده روى به خيمههاى خود آوردند ، و اهالى عسقلان مظفّر و منصور بازگشتند . امّا چون به شهر رفتند ، ميانهء ايشان بهواسطهء آنكه هريكى شكست فرنگان را به خود نسبت مىدادند كار به جايى رسيد كه بر هم شمشير كشيده آنمقدار خلايق را از طرفين
--> ( 1 ) . ق ، ش : غليا ؛ م : غلبا . ( 2 ) . الكامل : مايو برصانى . ( 3 ) . در متن : فلوريه . رجوع شود به پاورقى 2 ، ص 2875 كتاب .